پاییز عریان
شاید اگر بخواهیم طبق تئوریهای قدیمی و حقوق بشری به آن بپردازیم به 2 نتیجه متفاوت برسیم.طبق چهاچوبی که در گذشته بر مورد تحمیل می شده شما اجازه نقد و صحبت و بررسی هر چیزی داشته به جز ادیان و حاکمان.در مورد اقوام هم در میانشان حق صحبت و نقد نداشتی.با ارجاع شما به قدسیت حاکم و دین حق نقد و صحبت عملا از شما سلب می شد.در قرن 20 پس از انتشار بیانیه حقوق بشر و تلاشهای فعالان مدنی مرز آزادی بیان تا جایی اعلام شد که شما به آزادی دیگران لطمه ای نزنی.حال سوالی که پیش می آید آیا توهین به عقیده یا ایدئولوژی خاص دیگر نیز حق آزادی بیان در چهاچوب قرن بیستمی دسته بندی می شود؟اگر به لحاظ نظری به آن بنگریم چون فرد مقابل نیز این حق را دارد پس می توان هر گونه به نظریاتش تاخت و نقد کرد.اما مسئله ای که باید در اینجا به آن توجه کنیم اخلاق است.این عمل به لحاظ نظری پذیرفته ولی به لحاظ اخلاقی قابل نقد است.با توجه به آنکه توهین مقوله ای ضد اخلاقی در نزد اکثریت مردم تلقی می شود یک روشنفکر حقیقی باید از انجام آن خود را باز دارد ولو طرف مقابلش به توهین و افترا به وی روی آورد.در نزد روشن فکر هیچ چیز قدسی نیست و همه چیز را باید با نقد تند و تیز پذیرفت.همه چیز اعم از سنت و علم و عقاید قابل نقدند.اگر از تیغ تیز نقد به سلامت گذشتند آن گاه قابل پذیرش هستند.اما در چهاچوب اخلاق. پس از فروپاشی شوروی در سال 1991 بسیاری از تحلیلگران شکست تئوری های مارکس را اعلام کردند و آن راپایان دوران مارکسیسم و سوسیالیسم نامیدند.تنها کشورهای وفادار باقی مانده به مارکس را کوبا و کره شمالی و چین و ویتنام تشکیل می دادند.پس ار آغاز قرن 21 چین و ویتنام نیز عملا با بلوک سرمایه داری پیوستند.از کمونیسم باقی مانده تنها احزابی بودند که قدرت را با دیکتاتوری در انحصار خود نگه داشته بودند.اما این پایان کار نبود.با آغاز بهران اقتصادی سرمایه داری به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.چپ ها از یک سو و مردم بیکار از سوی دیگر آن را مورد هجمه خود قرار می دادند.دخالت دولت ایالات متحده در خرید سهام برخی بانکها نیز صدای هواداران سرمایه داری را بلند کرد که این نقض آشکار بازار آزاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد است.این در حالی بود که اژدهای تازه از خواب برخواسته چین بی توجه به اطرافش و رعایت اصول اخلاقی بازار به چپاول دلارهای خزانه های دنیا می کرد.چینی که حزب کمونیست حاکم بود و اقتصادی کاپیتالیستی! پس ار پیچیده شدن نسخه ریاضت اقتصادی برای برون رفت از شرایط حاد اقتصادی دولتها تمکین کردند اما مردم بیکار و بدهکار اروپا زیر بار این نسخه نرفتند.تا جایی که در انتخابات یونان و فرانسه شاهد بودیم احزاب چپ پس از مدتها جدایی از قدرت دوباره بازگشتند.با وعده هایی زیبا و آرزوهای بر باد رفته ای که قصد احیای ان را داشتند. اما این بار فرانسه با فرانسه سوسیالیت قدیم متفاوت است.راهکارهایعدالت نیز تغییر کرده است.بخشش مالیاتی بر اقشار کم درآمد و اخذ مالیات 75% از درآمدهای بالای 1 میلیون یورو در سال نوید عدالت از جنسی دیگر را می داد.البته یونان هنوز به نتیجه نهایی نرسیده است اما فعلا دست بالا با چپ هاست.سوالی که اینجا ذهن را به خود مشغول می کند این است که آیا اشتباه دولتها در اجرای روشهای سرمایه داری راه بازگشت را باز کرد یا در اصل خود کاپیتالیسم این ضعف وجود دارد و طبق پیش بینی مارکس روزی فرو خواهد ریخت.برخی از هواداران سرمایه داری این بحران را با بحران 1930 مقایسه می کنند و معتقدند این بحران هم حل می شود و توانایی خود درمانی در نظام سرمایه داری به خاطر دموکراسی و لیبرالیسمی که به همراه خود دارد همیشه پویاست.اما گویی مردم تحمل این بازسازی و زمان دادن را ندارند. نامه ریچارد داوکینز به دخترش ژولیت خوان نوروزی (سفره هفت سین) باید سفید باشد چرا كه نشانه پاكی و سفید بختی و روشنایی است و نیز نشانه جهان بی پایان است كه بارگاه یزدان در آن است. در سفره و یا همان خوان نوروزی مواد و چیدنیهایی گذاشته میشود كه هركدام نشانه و نمادی از سلامتی، رزق و روزی، زایش، بركت و ... است.
به روایت طبری
بالاخره سپاه اعراب در سال 14 هجری پس از تسخیر ساحل چپ فرات ، در محل
قادسیه به سرداری سعد بن ابی وقاص ، ایرانیان را كه تحت فرمان رستم پسر
فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاویان ، یعنی پرچم ملی ایرانیان را به
غنیمت بردند .
دو سال بعد ، یعنی در سال 16 هجری ، مداین ، پایتخت
ساسانیان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به
هر یك از 60.000 عربی كه در این نبرد شركت داشتند 12000 دینار رسید و از
جمله غنایم این جنگ ، فرش بزرگ و بی نظیری بود كه آنرا بهارستان می خواندند
.
وصف مداین و فرش بهارستان :
مولف حبیب السیر در این مورد چنین
می نویسد : « چون سعد از فرار یزدگرد وقوف یافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن
به مداین درآمده نظر بر آن قصور منقش و منیع و ایوانهای دلكش رفیع انداخت و
آن اموال لاتعد و لاتحصی و اجناس بیحد و قیاس دید ، زبان به حمد مهیمن
منان ، گردان ساخت و ضبط غنایم را به عهده عمر بن مقرن مزنی كرده آن مقدار
اشیاء نفیسه و اقمشه ظریفه و اوانی نقره و طلاو فرش و بساطهای گرانبها به
دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست میسر نباشد و از آن جمله فرشی بود
ابریشمی 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش از آن
فرش به جواهرات غیر مكرر تزیین داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده
ارش از بلور سفید و ده ارش از یاقوت سرخ و ده ارش از یاقوت كبود و ده ارش
از یاقوت زرد . و در حواشی و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از
جواهرات آبدار و گوهرهای شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و
ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانیده ، مجلس عشرت می آراست و میان
زمستان را اولین ایام بهار می پنداشتند .
القصه سعد از آن غنایم خمس
جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتیب نموده و به مدینه فرستاد و مابقی را
بر شصت هزار سپاه عرب تقسیم نمود . به دست هر سواری 12 هزار دینار رسید و
چون اموال خمس و خبر فتح مداین ، به مدینه رسید ، عمر بسیار هیجان زده و
خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رویت موجب
نشاط و انبساط خاظر میگشت ، قطعه قطعه كرده و بین مسلمین تقسیم نمود ، به
روایتی تكه ای از آن كه نصیب علی ابن ابیطالب گشته بود توسط آن جناب به
بیست هزار دینار فروخته شد .»
اعراب در تیسفون غنایم فراوانی به دست
آوردند كه عبارت بود از مقادیر زیادی ظروف طلا و نقره مزین به صورت انسان و
حیوان و سنگهای قیمتی ، پارچه های ابریشمی ، زربفت ، قالیهای زیبا و بسیار
گرانبها ، بردگان بسیار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان دیگر .
شهر تیسفون ویران ، غارت و سوزانده شد و دیگر در هیچ عهدی احیاء نگشت ،
بخشی از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ، كشته شدند و زنان و
مردان زیبا روی ایرانی اسیر و به بردگی برده شدند .
سطح فرهنگ و تربیت
سپاهیان عرب و حتی سرداران بزرگ ایشان ، به قدری نازل بود كه از درك ارزش
اشیائی كه با چنان هنرمندی و چیره دستی ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق
سوره مربوطه غنایم را تقسیم كردند . بدین ترتیب كه ظروف زیبای طلا و نقره
كه از لحاظ هنری بی بدیل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه
های زربفت و زیبا را قطعه قطعه كردند .
تصرف پایتخت ساسانیان و ویران
شدن آن به دست تازیان تاثیر شدید و بسیار بدی در مردم ایران كرد و اندك
اندك ایرانیان فهمیدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه
غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ایرانی می باشد .
اطرافیان یزد گرد در مقام گردآوری قوا برآمدند ولی فكر تجزیه طلبی سران نظامی نمی گذاشت كه به ندای شاه پاسخ مساعد بدهند .
یكی از آثار شوم و بسیار زیان بخش حمله اعراب به ایران ، محو آثار علمی و
ادبی این مرز و بوم بود . اعراب جاهل كلیه كتب علمی و ادبی را ، به عنوان
آثار و یادگارهای كفر و زندقه از بین بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و
تسخیر مداین و دست یافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگی ایران ، از عمر
خلیفه وقت كسب تكلیف نمود ، خلیفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بریزید
زیرا اگر در آنها راهنمایی باشد با هدایت خدا و قران از آن بی نیازیم و اگر
متضمن گمراهی است ، وجود آنها لازم نیست ، كتاب خدا برای ما كافیست .»
پس از وصول این دستور سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیك را به دست آب و آتش سپردند .
در اثر غنایم فراوانی كه پس از تسخیر مداین به مدینه فرستاده شد ، اعراب
بیشتری به طمع غارت و چپاول بسیج و راهی ولایات ایران شدند ، اندكی بعد
سراسر خوزستان به تسخیر تازیان درآمد ، یزدگرد پادشاه ساسانی برای نجات
قسمت شرقی ایران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بین طرفین جنگ
سختی درگرفت كه به پیروزی اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهمیت
فراوانی برای آنها داشت
فتح الفتوح می خوانند
کتاب تاریخ طبری
کتاب دو قرن سکوت- عبدالحسین زرین کوبکتاب تاریخ اجتماعی ایران- مرتضی راوندی
کتاب مروج الذهب ـ مسعودیکتاب ایران در زمان ساسانیان- كریستینسن
«ژولیت جان؛
هم اکنون که ده ساله شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به
نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می
دانیم پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمکزن که
مانند نقاط ریزریزی در آسمان به نظر می آیند در واقع توپ های آتشگون بزرگی
هستند همانند خورشید که بسیار از ما دورند؟ و چگونه میدانیم سیاره زمین
که توپ کوچک تری است، دور یکی از این ستارگان به نام خورشید میگردد؟ پاسخ
این است: با مدرک! گاهی مدرک به معنی دیدن (یا شنیدن، لمس کردن، بوییدن...)
چیزی است تا بدانیم که آن چیز وجود دارد. کیهان نوردان به اندازه کافی از
زمین دور شده اند تا خودشان با چشم خود به طور مستقیم، گردی زمین را
ببینند. البته گاهی هم چشمان ما به کمک نیاز دارند. ستاره شامگاهی
چشمکزنان در آسمان خودنمایی می کند؛ ولی اگر با یک تلسکوپ به آن نگاه کنی
متوجه خواهی شد که این گوی زیبا در واقع سیاره ناهید است. چیزی که با دیدن
مستقیم (یا شنیدن، لمس کردن...) به دست می آید مشاهده نام دارد.
گاهی مدرک، مشاهده ی تنها نیست، بلکه مشاهدات، مدرک را پشتیبانی می کنند.
برای نمونه در مورد یک قتل، گاهی هیچکس (البته به جز قاتل و مقتول!) شاهد
ماجرا نبوده است. ولی کارآگاهان می توانند با کنار هم گذاشتن مشاهدات
گوناگون به فرد خاصی مظنون شوند. اگر اثر انگشتان فردی بر روی چاقو پیدا
شود، نشانه ی این است که آن فرد قبلا چاقو را لمس کرده است. البته این
مساله به تنهایی قاتل بودن فرد را ثابت نمی کند، ولی وقتی این مدرک در کنار
مدارک دیگر می گیرد، می تواند مدرک خوبی به شمار رود. گاهی کارآگاه با یک
جرقه به نقطه ی پایانی همه ی شواهد پی می برد و ارتباطشان را با هم در
می یابد. کارآگاه با خودش می گوید: اگر قاتل چنین و چنان کرده باشد، این
شواهد کاملا منطقی به نظر می رسند.
دانشمندان -کسانی که ویژه گر
کشف حقایق جهان هستند- به طریقی شبیه کارآگاهان عمل می کنند. آنها در
مرحله ی نخست حدس می زنند (فرضیه). سپس از خودشان می پرسند اگر این پدیده
واقعا به این شکل بود باید چنین و چنان وقایعی رخ میداد. به این مرحله
پیشبینی میگویند. برای نمونه اگر فرض کنیم زمین واقعا گرد است، میتوانیم
انتظار داشته باشیم که جهانگردی که از یک نقطه سفرش را آغاز می کند و
مستقیم راهش را پی می گیرد، سرانجام به نقطه ی آغازین بازخواهد گشت. زمانی
که یک پزشک به تو می گوید سرخچه داری، با یک نگاه سرسری بیماریت را تشخیص
نمی دهد، بلکه در نگاه نخست این فرضیه را در نظر می گیرد که شاید سرخچه
داشته باشی. سپس با خود می گوید: اگر این بیمار واقعا سرخچه داشته باشد چه
علایمی را باید انتظار داشت. و سپس این علایم را یکی یکی وارسی می کند. با
استفاده از چشم (ببینم جوش زده ای؟)؛ با دستان (آیا پیشانی ات داغ است؟) و
با گوش (آیا وقتی نفس می کشی قفسه سینه ات خس خس سرخچه ای دارد؟). تنها
پس از آزمایش همه ی این موارد است که پزشک تصمیم نهایی را می گیرد و می
گوید: تشخیص من این است که این کودک سرخچه دارد. گاهی پزشکان برای معاینه ی
دقیق تر، آزمایش های دیگری را هم انجام می دهند؛ برای نمونه آزمایش خون
می گیرند یا سی تی اسکن و... تا به این وسیله به چشمان و دستان و گوش
های خود در تشخیص کمک کنند.
روش هایی که دانشمندان از مدارک
استفاده می کنند تا جهان را درک کنند بسیار هوشمندانه تر و پیچیده تر از
آنی است که در یک نامه ی کوچک گنجانده شود. ولی اکنون می خواهم برایت کمی
بیشتر درباره ی مدرک بگویم که دلیل خوبی برای باور کردن است، و در همین حین
هم نسبت به سه دلیل بد برای باور کردن به تو هشدار دهم. این دلایل بد
عبارت اند از: "سنّت"، "اتوریته" [مرجعیت] و "الهام
نخست سنت را
با هم بررسی کنیم. چند ماه پیش من به یک برنامه تلویزیونی دعوت شده بودم که
در آن پنجاه کودک از دین های گوناگون گرد هم آمده بودند. برخی مسیحی
بودند، بقیه مسلمان، یهودی، پیرو آیین هندو یا سیک. مردی که میکروفون در
دستش بود سالن را دور می زد و از کودکی به کودک دیگر می رفت و سوالاتی
درباره ی عقایدشان از آنها می پرسید. پاسخ هایی که داده شد دقیقا روشنگر
منظور من از سنت است. همان طوری که انتظار می رفت باورهای آنها کوچکترین
ارتباطی با مدرک نداشتند. هر کدام هم باورهای پدر و مادر و نیاکان خودش را
تکرار می کرد؛ که آنها همه به نوبه ی خود بر پایه ی مدرک و شواهد نبوده
اند. برای نمونه جملات اینچنینی مطرح شد: "ما هندوها چنین و چنان باوری
داریم"؛ ما مسلمانان اینطور و آنطور فکر می کنیم"؛ "ما مسیحی ها باور
دیگری داریم و
به طور حتم همگی آنها نمی توانستند درست باشند،
زیرا باورهای آنها متفاوت بود. مجری برنامه هم این نکته را به خوبی دریافته
بود و کوچکترین تلاشی برای ترغیب کودکان به بحث و گفتگو درباره ی
باورهایشان با یکدیگر نکرد. در اینجا فقط می خواهم بپرسم که باورهای آنها
از کجا آمده است؟ از سنت. سنت به معنی یک سری باور و عقیده است که دست به
دست و سینه به سینه از پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به پدران و مادران و از
آنها به فرزندان آنها انتقال می یابد، و این کار برای قرن ها ادامه پیدا
کند. گاهی این کار به وسیله ی کتاب ها انجام می شود. اصلا گاهی باورهای
سنتی از هیچ و پوچ آغاز می شوند. شاید برخی برای نخستین بار داستان ها را
از خودشان ساخته اند؛ مانند داستان ثور، خدای نورسی یا زئوس و... . ولی
وقتی این داستان ها برای سده ها دست به دست منتقل میشوند، تنها این
مساله که اینها باورهای کهنی هستند آنها را به ظاهر ویژه می سازد. مشکل سنت
بر سر این است که هر چه قدر هم که یک باور قدیمی و کهنه باشد هنوز هم به
همان درستی یا نادرستی روز نخست است. اگر تو یک داستان نادرست بسازی، گذشت
صدها و حتی هزاران سال هم آن را به هیچ عنوان درست تر نمی کند
بیشتر مردم انگلیس دنباله روی کلیسای انگلیکان هستند، ولی این تنها یکی از
شاخه های مسیحیت است. شاخه های دیگری هم هستند؛ مانند ارتودوکس روسی،
کاتولیک رومی و کلیسای مِتُدیست. همه ی آنها باورهای متفاوتی از هم دارند.
اسلام و یهودیت هم باورهای دیگری دارند و باز هر کدام از آنها هم انواع
گوناگونی دارند. گاهی مردمی که اختلاف های جزئی در باورهای خود دارند به
خاطر آن مقابل هم صف آرایی می کنند و به خاطر این ناسازگاری با هم می
جنگند. شاید تصور کنی آنها باید دلایل خوبی برای اینچنین باورهای قوی خود
داشته باشند، ولی در حقیقت باورهای آنها کاملا وابسته به سنت های گوناگون
آنها است
اکنون بگذار کمی برایت درباره ی یک سنت خاص بگویم.
کاتولیک ها بر این باور هستند که شخص مریم مادر عیسی آنچنان ویژه بوده که
هرگز به مرگ عادی نمرده؛ بلکه به صورت جسمانی به آسمان عروج کرده است. سنت
های دیگر مسیحی این را قبول ندارند و معتقدند مریم هم مانند انسانهای
دیگر مرده است. در این سنت های دیگر به داغی مذهب کاتولیک از این زن تعریف
و تمجید نمی شود و در دیگر شاخه ها مانند کاتولیک ها به او لقب "شهبانوی
بهشت" نداده اند. این سنت که مریم به آسمان رفته آنچنان قدیمی نیست. در
خود انجیل هیچ اشاره ای درباره ی نحوه ی مرگ او نشده؛ اصلا به ندرت در
انجیل به این زن بیچاره اشاره شده است. این باور که او به آسمان رفته تنها
شش سده پس از دوران عیسی به وجود آمده است. در آغاز این داستان به همان
روشی به وجود آمده که داستان "سفیدبرفی" ساخته شده است. ولی با گذشت سالیان
دراز به تدریج به شکل یک سنت در آمده و کم کم مردم هر چه بیشتر آن را جدی
گرفته اند. هر چه یک سنت قدیمی تر می شود، مردم بیشتر آن را جدی می گیرند.
سرانجام این سنت در همین اواخر، در سال 1950 به عنوان باور رسمی کاتولیک
پذیرفته شد. من در آن زمان تقریبا همسن و سال حالای تو بودم. ولی این
داستان در سال 1950 به هیچ عنوان درست تر از زمانی که ششصد سال پس از عیسی
ساخته شده نبوده است.
در پایان نامه دوباره به بحث سنت باز خواهم گشت. ولی پیش از آن به دو دلیل بد دیگر برای باور کردن می پردازم: اتوریته و الهام.
اتوریته به عنوان دلیلی برای باورکردن، به معنای باور چیزی به خاطر این
است که افراد مهمی آن را به تو گفته اند. در کلیسای کاتولیک رومی، پاپ به
عنوان مهمترین فرد، این نقش را بر عهده دارد. مردم معتقدند سخنان او درست
است، تنها به این خاطر که پاپ است. در یکی از مذاهب اسلام، افراد سالمند
ریش درازی که آیت الله نامیده می شوند همین نقش را بازی می کنند. بسیاری از
مسلمانان در همین کشور معتقدند اگر دستور قتلی از جانب آیت الله ها از یک
کشور دیگر صادر شود، آنها مجازند تا آدم بکشند.
وقتی می گویم که
در سال 1950 پیروان کلیسای کاتولیک مجبور به پذیرفتن این شدند که بدن مریم
به آسمان رفته، منظورم این است که در این سال پاپ به مردم گفت باید این را
باور کنند. به همین سادگی. پاپ گفت باید اینچنین باشد، پس باید درست باشد!
حالا شاید برخی چیزهایی که پاپ گفته درست باشد و برخی نادرست. هیچ دلیلی
وجود ندارد که چون پاپ است باید سخنانی را که گفته بیش از سخنان هر کس دیگر
باور کنی. پاپ کنونی (1995) به پیروانش دستور داده که زاد و ولد را محدود
نکنند. اگر مردم بخواهند با تقلید کورکورانه این دستور پاپ را اطاعت کنند
نتیجه ی آن ازدحام جمعیت، قحطی های بزرگ، شیوع بیماری ها و جنگ ها و مشکلات
بسیار دیگر خواهد بود
البته حتی در زمینه ی دانش هم گاهی همه ی
شواهد را خودمان ندیده ایم و از سخنان افراد دیگر بهره می گیریم. برای
نمونه من با چشم خودم ندیده ام که نور با سرعت سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه
حرکت می کند. در عوض من سخنان کتاب هایی را باور کرده ام که به من می گویند
سرعت نور این قدر است. این هم خیلی شبیه به اتوریته ی پیشین به نظر می
رسد، ولی در حقیقت خیلی از اتوریته بهتر است. زیرا کسانی که این کتاب ها را
نوشته اند خود از مدارک بهره برده اند و هر کسی هم که می خواهد می تواند
این مدارک را بازبینی کند و آن ها را بارها و بارها بیازماید. این به راستی
مایه ی آسایش است و پیشرفت دانش را آسان تر می کند. ولی بر خلاف آن، حتی
کشیشان هم ادعا نمی کنند که شواهد و مدارکی برای به آسمان رفتن مریم وجود
دارد
سومین دلیل بد برای باور کردن، الهام است. اگر از پاپ در سال
1950 می پرسیدی که چه طور به این نتیجه رسیده که مریم در آسمان ناپدید
شده، احتمالا می گفت که به او الهام شده است. او در را بر روی خودش بسته و
در اتاقش ساعت ها تنها نشسته و برای هدایت دعا کرده است. با خود فکر کرده و
فکر کرده، و کم کم بیشتر و بیشتر از درون یقین پیدا کرده است. وقتی افراد
مذهبی اینچنین احساسی را درونشان دارند که یک چیز باید بدون سند و مدرک
درست باشد به آن الهام می گویند. تنها پاپ ادعای وحی و الهام نکرده، خیلی
از مردم مذهبی این کار را انجام می دهند. این یکی از دلایل اصلی باورهای آن
هاست. ولی آیا این واقعا دلیل خوبی است؟
فرض کن من به تو گفته
بودم که سگت مرده است. احتمالا خیلی ناراحت می شدی و حتما می پرسیدی: "آیا
مطمئنی؟ از کجا می دانی؟ چه اتفاقی افتاد؟" حالا تصور کن من در پاسخ می
گفتم: "راستش من واقعا نمی دانم پپ مرده است. هیچ شاهد و مدرکی هم ندارم.
فقط یک احساس عجیب و غریب درونی به من می گوید که او مرده!" احتمالا به
خاطر اینکه بی جهت ترساندمت از من دلگیر می شدی. به این خاطر که می دانی یک
احساس درونی، به خودی خود دلیل خوبی برای باورکردن مرگ یک سگ تازی نیست.
تو شاهد و مدرک می خواهی. همگی ما گاهی احساسات درونی داریم. این احساسات
گاهی درست از آب در می آیند و گاهی نادرست. در هر حال انسان های متفاوت،
احساسات متضاد دارند؛ پس چگونه می توانیم بفهمیم کدام درست است و کدام
نادرست؟ تنها راه اینکه مطمئن شویم یک سگ مرده است این است که سگ را مرده
ببینیم، یا با گوش امتحان کنیم که قلبش ایستاده، یا کسی به ما بگوید که
خودش سگ را دیده یا شواهد واقعی برای مرگ او وجود دارد
گاهی برخی
می گویند، تنها باید به باورهای درونی تکیه کنی، وگرنه چگونه می توانی
بدانی که "زنت تو را دوست دارد." ولی این استدلال اشتباه است. شواهد بسیاری
می تواند وجود داشته باشد که کسی تو را دوست دارد. وقتی کسی به تو علاقه
دارد، نشانه های کوچک کوچک آن را در تمام روز می توانی ببینی. همه ی اینها
با هم جمع می شوند. این یک احساس کاملا درونی مانند الهام کشیش ها نیست.
شواهد بیرونی هم برای این احساس درونی وجود دارند؛ طرز نگاه، آهنگ صدا،
توجه و مهربانی؛ همه ی اینها شواهد واقعی هستند.
گاهی مردم یک
احساس بسیار قوی درونی دارند که کسی آن ها را دوست دارد؛ در حالیکه هیچ
شاهدی برای آن وجود ندارد. در این صورت احتمال اینکه در اشتباه باشند بسیار
زیاد است. برخی یک احساس قوی دارند که یک بازیگر مشهور عاشق آنهاست، در
حالیکه آن بازیگر حتی آنها را ندیده است. ذهن این افراد بیمار است. احساسات
درونی باید توسط شواهد بیرونی هم پشتیبانی شوند، در غیر این صورت نمی توان
به آنها اطمینان کرد
احساسات درونی در دانش نیز ارزشمند هستند.
ولی تنها برای ایده دادن، تا آنها را برای وجود شواهد آزمایش کنی. یک
دانشمند می تواند بینش آن را داشته باشد که یک ایده بسیار درست به نظر می
رسد. این به تنهایی دلیل خوبی برای باورکردن نیست، ولی می تواند دلیل خوبی
برای صرف وقت برای آزمایش و بررسی باشد. دانشمندان همیشه برای حدس و ایده
پیدا کردن از احساس درونی بهره می گیرند، ولی این احساسات تا زمانی که با
مدارک و شواهد پشتیبانی نشوند چندان ارزشی ندارند
گفته بودم که به
بحث سنت برمی گردم. این بار آن را از نگاه دیگری بررسی می کنم. می خواهم
تلاش کنم تا اهمیت سنت را توضیح دهم. همه ی حیوانات به وسیله ی یک فرآیند
به نام فرگشت [تکامل] طوری ساخته شده اند تا در محیط نرمالی که در آن به سر
می برند زنده بمانند. شیرها برای زنده ماندن در دشت ها ساخته شده اند.
خرچنگ های خاردار برای زنده ماندن در آب شیرین ساخته شده اند، درحالیکه
خرچنگ های دریایی برای زنده ماندن در آب شور ساخته شده اند. انسان ها هم
نوعی جانور هستند که برای زنده ماندن در جهانی پر از... انسان های دیگر
ساخته شده اند. بیشتر ما مانند شیرها یا خرچنگ ها خودمان غذایمان را شکار
نمی کنیم؛ بلکه ما آن را از انسان های دیگر می خریم، که خود آنها هم از
دیگران خریده اند. ما در دریایی از انسان ها شنا می کنیم. درست همانند ماهی
ها که برای زنده ماندن در آب دریا به آبشش نیاز دارند، انسان ها هم به
وسیله ی مغزشان می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. و همانند آب دریا
که شور است، دریای انسان ها هم پر از چیزهای دشواری است که باید یاد
بگیرند؛ مانند زبان
تو انگلیسی صحبت می کنی. ولی دوستت آن-کاترین
آلمانی صحبت می کند. هر کدام از شما زبانی را صحبت می کنید که مناسب شنا
کردن در دریای انسانی اطراف شماست
زبان هم به وسیله ی سنت منتقل
می شود. هیچ راه دیگری نیست. در انگلیس، پپ یک "داگ" است، در حالیکه در
آلمان او "اَین هوند" است. هیچکدام از این دو واژه درست تر از دیگری نیست.
این واژه ها از زمان گذشته به ما منتقل شده اند. کودکان برای اینکه بتوانند
در دریای انسانی خود شنا کنند باید زبان کشور خود و بسیاری چیزهای دیگر را
درباره ی مردم خود یاد بگیرند. درست همانند کاغذ خشک کن، کودکان باید
میزان هنگفتی از اطلاعات سنتی متداول را جذب کنند. به خاطر بیاور که
اطلاعات سنتی شامل همگی چیزهایی می شود که از پدران و مادران و نیاکانشان
به کودکان می رسد. مغز کودک باید همه ی این اطلاعات را دریافت کند. البته
نمی توان از کودک انتظار داشت تا بین اطلاعات خوب مانند واژگان یک زبان و
اطلاعات بد یا احمقانه ی سنت مانند باور به جادوگران و شیطان و باکره ی
جاودان تفاوت قائل شود
چون کودکان باید جذب کننده ی اطلاعات سنتی
باشند، معمولا هر چیزی را که بزرگسالان به آنها می گویند - چه درست باشد و
چه نادرست- باور می کنند. بیشتر چیزهایی که افراد بالغ به کودکان می گویند
صحیح و برپایه ی مدرک است؛ یا حداقل معقولیت نسبی دارد. ولی اگر برخی از
آنها نادرست، احمقانه و حتی شریرانه باشد، هیچ چیزی مانع باورکردن کودکان
نمی شود. حالا، وقتی این کودکان بزرگ می شوند چه کار می کنند؟ خب البته که
این اطلاعات نادرست را به کودکان نسل بعد منتقل می کنند. بنابراین وقتی یک
چیز اشتباه و بدون مدرک برای یکبار باور می شود، دیگر چیزی جلودارش نیست و
می تواند برای همیشه ادامه پیدا کند
آیا همین وضع در مورد دین ها
هم پیش نمی آید؟ باور به اینکه که خدا یا خدایانی هستند؛ باور به بهشت؛
باور به اینکه مریم هیچگاه نمرده است یا عیسی پدر انسانی نداشته؛ باور به
اینکه دعاها مستجاب می شوند؛ باور به تبدیل شدن شراب به خون و... . هیچ
کدام از این باورها به وسیله ی شواهد و مدارک پشتیبانی نمی شوند. با اینحال
میلیون ها انسان اینها را باور دارند. شاید به این خاطر باشد که این
مسائل، زمانی به آنها گفته شده که آنقدر کوچک بودند که هر چیزی را که به
آنها گفته می شد باور می کردند. میلیون ها انسان دیگر به چیزهای کاملا
متفاوتی باور دارند، زیرا در کودکی شان چیزهای متفاوتی به آنها یاد داده
اند. به کودکان مسلمان چیزهای متفاوتی از کودکان مسیحی یاد داده اند؛ و هر
کدام هم کاملا متقاعد گشته اند که باور آنها درست و باور دیگران نادرست
است. حتی در داخل مسیحیت، کاتولیک های رومی باورهای متفاوتی از کلیسای
انگلیس یا کلیسای اسقفی، شیکرها یا کویکرها، مورمون ها یا هُلی رُوِر ها
دارند. هر کدام هم کاملا مطمئن هستند که خودشان درست می گویند و بقیه
نادرست. آنها چیزهای متفاوتی را باور دارند، درست به همان علتی که تو
انگلیسی صحبت می کنی و آن-کاترین آلمانی. با این تفاوت که هر زبانی در کشور
خودش زبان درستی هستند. ولی ادیان نمی توانند در یک کشور درست و در یک
کشور نادرست باشند؛ زیرا باورهای کاملا متفاوتی هستند. مریم نمی تواند در
ایرلند جنوبی کاتولیک زنده، ولی در ایرلند شمالی پروتستان مرده باشد
درباره ی این حرف ها چه کار می توان کرد؟ البته در سن تو کار زیادی از
دستت ساخته نیست، ولی می توانی این شیوه را امتحان کنی؛ بار دیگر که کسی به
تو چیز مهمی گفت با خودت بیاندیش: "آیا این هم از آن چیزهایی است که مردم
با مدرک باور دارند؟ یا از آن چیزهاست که به خاطر سنت، اتوریته و الهام
باور کرده اند؟" و بار دیگر که کسی ادعا کرد چیزی درست است از او بپرس: "چه
مدارکی پشت آن است؟" و اگر نتوانست پاسخ های خوبی به تو بدهد، امیدوارم
قبل از باورکردن یک کلام از حرف هایش، خوب بیاندیشی
دوستدارت، بابایی»
در
زمان شاه طهماسب صفوي، يعني در سده شانزدهم ميلادي، واحد پول
ايران «شاهي» بود و هر ۲۰۰ شاهي برابر با يک «تومان». طبق مندرجات
سفرنامه جنکينسون، در آن زمان هر شاهي با يک شيلينگ انگليس برابر بود. هر
پوند استرلينگ برابر با ۲۰ شيلينگ است. بنابراين، يک تومان ايران برابر
بود با ۱۰ پوند
انگليس. يعني، ارزش پول ايران ده برابر پول انگليس بود.
در
سده هيجدهم ميلادي، ارزش تومان ايران بهتدريج کاهش يافت و ارزش
پوند انگليس افزايش. در نيمه اوّل سده نوزدهم ميلادي، يعني در دوران
سلطنت فتحعليشاه و محمد شاه قاجار، دو پوند استرلينگ برابر با يک تومان
ايران شد. در اين زمان يک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپيه
هند. يعني، يک تومان ايران برابر بود با ۵/ ۱۲ فرانک فرانسه. در همين
زمان، يک تومان ايران با دو دلار و پنجاه سنت آمريکا برابر بود.
پس از قحطي بزرگ ۱۲۸۸ ق. ارزش پول ايران سير نزولي را آغاز کرد؛ با قتل
ناصرالدينشاه (۱۸۹۳) اين کاهش ادامه يافت و با انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۰۷)
شدت گرفت. اندکي قبل از قتل ناصرالدينشاه، در سال ۱۸۹۱ يک پوند استرلينگ
برابر با ۵/ ۳۲ قران بود که، اندکي پس از قتل ناصرالدينشاه، در سال ۱۸۹۴
به ۵/ ۴۸ قران رسيد. ده قران برابر با يک تومان بود. يعني در اواخر
سلطنت ناصرالدينشاه ارزش پوند بريتانيا ۲۵/ ۳ برابر تومان ايران و پس از
قتل او، در زمان سلطنت مظفرالدينشاه، حدود ۸۵/ ۴ برابر تومان ايران شد.
پس از انقلاب مشروطه يک پوند برابر با ۶۰ قران بود يعني ارزش پوند انگليس
شش برابر تومان ايران شد. در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بيستم ميلادي،
تا جنگ اوّل جهاني، يک پوند انگليس تقريباً برابر با ۵ دلار آمريکا
بود. بنابراين، در دوران مظفرالدينشاه ارزش دلار آمريکا و تومان ايران
تقريباً يکسان بود.
در زمان سقوط رضا خان و ورود ارتشهاي متفقين به ايران (۱۳۲۰ ش.) دلار
آمريکا تقريباً يك و نيم تومان ايران بود؛ يعني با ۱۵ ريال ميشد يک دلار
خريداري کرد. در سال ۱۳۳۲، يعني در اواخر دولت دکتر مصدق و زمان کودتاي ۲۸
مرداد، يک دلار آمريکا معادل ۹۰ ريال ايران (۹ تومان) و يک پوند استرلينگ
برابر با ۲۳ تومان بود. در پايان سلطنت محمدرضا پهلوي و در دوره اي كه
صادرات نفت خام در قله تارخي قرار داشت، يک دلار آمريکا تقريباً ۷ تومان
ايران و يک پوند انگليس تقريباً ده تومان ايران ارزش داشت. در اين زمان
ارزش يک روبل شوروي حدود ده تومان ايران يعني تقريباً برابر با
پوند استرلينگ بود. يک فرانک فرانسه ۱۶ ريال و يک مارک آلمان غربي ۳۲ ريال
ارزش داشت.
امروزه پوند استرلينگ به نرخ رسمي دولتي حدود ۱۹۵۰ برابر تومان ايران و
دلار آمريکا حدود ۱۲۲۶ برابر تومان ايران است در حالی که نرخ دلار در
بازار آزاد ۱۸۵۰ تومان و قیمت پوند ۳۰۰۰ تومان می باشد . بجز دوره هايي كه
ايران شاهد جنگ و تجاوز نظامي بوده، سريع ترين سقوط ارزش پول ملي ايران
در خرداد۱۳۷۴ (زمان رياست عادلي بر بانك مركزي) و دي ۱۳۹۰ (زمان رياست
بهمني بر بانك مركزي) اتفاق افتاده است. بانك مركزي طبق قانون، وظيفه حفظ
ارزش پول ملي را به عهده دارد.

سبزه
شاید زیباترین ویژگی سفره هفت سین را میتوان به وجود سبزه آن دانست، به این دلیل كه سبزه با رنگ و طراوت خود دلها را شادمان می سازد و با نگریستن به آن طلوع سال جدید را زیباتر میكند. در ایران باستان رسم بر این بود كه بیست و پنج روز قبل از نوروز در كاخ پادشاهان دوازده ستون از خشت خام برپا میساختند و بر هر كدام یك نوع غله میكاشتند و معتقد بودند اگر سبزهها خوب بروید سال پر بركتی است.
در ایران باستان دانههای گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، باقلا، نخود و كنجد را بر این ستونهای خشتی میكاشتند و روز ششم فروردین آنها را برمی چیدند و به نشان بركت و باروری در تالارها پخش میكردند و معمولا سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیك، گفتار نیك و كردار نیك بر خوان میگذاشتند و اغلب كنار آنها گندم، جو و ارزن كه نقش مهمی در خوراك مردم داشتند سبز می كردند تا سبب فراوانی این دانهها در سال جدید گردد.
امروزه نیز آن چیزی كه وجودش بر سر سفره هفت سین ضرورت دارد، سبزه است. مردم یزد از نیمه اسفند به سبز كردن سبزه در كاسه و بشقاب و حتی بر روی كوزههای سفالی میپردازند. زرتشتیان رویش سبزه را در نوروز نشان تازه شدن زندگی و فصل رویش دانهها كه خود بركت زندگی محسوب میشود، میدانند. در گذشته زرتشتیان یزد بیشتر "تره تیزك" را كه در گویش خود بدان "ششه" میگویند بر روی كوزههای سفالی سبز میكردند.
دانههایی كه امروزه كشت میشود بیشتر گندم و عدس است ولی ماش و تره تیزك را نیز سبز میكنند. معمولا تره تیزك را یك شبانه روز خیس میكنند سپس آن را در كیسههای پارچهای نازك می ریزند و در جایی گرم قرار میدهند تا جوانه بزند، جوانه زدن دانهها را در گویش زرتشتیان یزد روز آمدن میگویند، بعد از آن كه دانههای روز آمده را در بشقابهای پهن بی لبه كه معمولا سه عدد و مخصوص كاشتن سبزه هستند، ریختند، روی جوانهها را پردهای از ماسه نرم میریزند و آب میدهند تا سبز شود.
آتشدان (مجمر)
بر سر سفره هفت سین زرتشتیان وجود آتشدان، نماد اردی بهشت امشاسپند، اهمیت خاصی دارد. آتش این مجمر از آتش مقدس مایه میگیرد معمولا در كنار آتشدان دانههای اسفند كندر اشتره و نیز چوبهای خوشبو چون عود و صندل وجود دارد. روشنایی تجلی اهورا مزدا است و نماد درستی و نیك اندیشی و راستی بنابراین باید بر سر سفره هفت سین باشد. در ایران باستان در دو سوی آتشدان شمعدانهای گرانبها یا چراغ مینهادند و آنها را میافروختند و این نشانی از دنیای پرفروغ بی پایان بود كه اهریمن بدانجا راه ندارد.
كتاب مقدس
یكی دیگر از چیدنیهای خوان نوروزی وجود كتاب مقدس به عنوان نماد اهورا مزدا است. در دوران ساسانیان كتاب اوستا را برخوان می گذاشتند و قبل از فرا رسیدن سال قسمتی از آن را كه معمولا "فروردین یشت" است، می خواندند و از فرورهای شاهان، پاكان، پارسایان، دلاوران و شهسواران كه در "فروردین یشت" نام آنها آمده، یاد میكردند.
امروز بر سر سفره نوروزی ما مسلمانان قرآن گذاشته میشود و هر كس قسمتی از كتاب دینی خود را میخواند تا سال نو را با آیههای مبارك الهی شروع كرده باشد.
كوزه آب
در گذشته كوزه آب كه توسط دختران نابالغ از چشمهها پر میشد با زینتی از گردنبندها بر سر خوان نوروزی نهاده میشد. امروزه كوزه سفالی را پر از آب میكنند و به جای جواهرات با سبزه و روبان تزیین میكنند و همراه با تاس مسین پر از آب و برگهای آویشن در حالی كه یك عدد انار سرخ هم در آن نهادهاند، بر سفره می گذارند.
نان
نان كه نمادی از بركت است، چه در گذشته و چه در حال بر سر سفره نوروزی میگذاشتند و اكنون نیز یا نان سنگك بزرگی می پزند و برای بركت سفره بر آن میگذارند یا اینكه نان را به صورت كماج شیرین درآورده بر خوان نوروزی مینهند. در زمان ساسانیان گرده نانهایی به اندازه یك كف دست یا اندكی كوچكتر می پختند كه به آنها "درون" میگفتند و گاهی بر آن نوعی نیایش میخواندند و بدین ترتیب نانهای نوروزی را بركت میبخشیدند. امروزه زرتشتیان علاوه بر نان معمولی نانهای دیگری مانند كماج، نان شیر و چند نوع شیرینی خانگی كه بیشتر جنبه تشریفاتی دارد، میگذارند.
بر سر سفره هفت سین یزدیها شیرینیهای معروف یزدی هم به چشم میخورد كه معمولا در دیسهای بزرگ به طرز زیبایی چیده میشود و در اعیاد و جشنها و به ویژه عید نوروز مصرف فراوان دارد.
تخم مرغ
تخم مرغ بن مایه خوان نوروزی است و به صورت رنگ كرده میبایست بر سر سفره هفت سین جلوه نمایی كند، زیرا كه تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدمیان كه تخمه و نطفه پدیدار میگردد. تخم مرغ تمثیلی است از نطفه باروری كه به زودی باید جان بگیرد و زندگی یابد و زایش كیهانی انجام پذیرد. پوست آن هم نمادی است از آسمان و طاق كیهان.
آیینه
به اعتقاد زرتشتیها چون آخرین ماه سال زمان تولد آدم ابوالبشر است، بنابراین باید نمادی از آن در خوان نوروزی باشد تا شكل پذیری آسان شود. از این رو آیینهای در بالای خوان نهاده میشود و در اطراف آن شمع یا چراغی میگذارند. اغلب تعداد شمعها با تعداد فرزندان خانواده ارتباط دارد و نیز آیینهای دیگر در زیر تخم مرغ گذاشته میشود تا انعكاس وجود آدمی در آیینه دیده شود و نیز آیینه زیر تخم مرغ هم نمایانگر تحویل سال است. وقتی كه گاو آسمانی، كره زمین را از شاخی به شاخ دیگر میافكند در آن زمان تخم مرغ بر روی آیینه خواهد جنبید، در جلوی آیینه هم مشتی گندم به نشانه روزی فراخ میپاشند.
سمنو
سمنو كه از جوانههای تازه رسیده گندم تهیه میشود، نماد فراوانی خوراك و غذاهای خوب و پر نیرو است و نیز نمادی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان توسط فرورهاست.
سنجد
سنجد كه عطر برگ و شكوفههای آن محرك عشق و مهر است و از مقدمات اصلی زایندگی به شمار میآید، باید بر سر خوان نوروزی نمایان باشد. وجود سنجد در سفره نوروزی انگیزه زایش كیهانی است گاه زرتشتیان دانههای سنجد را با آویشن در هم میآمیزند و همراه با نقل و سكه بر سر سفره نوروزی میگذارند.
سیر
نماد میكروب زدایی و پاكیزگی محیط زیست و سلامت بدن و نیز زدودن چشم زخم است كه باید حتما بر سر سفره نهاده شود. به اعتقاد زرتشتیان بوی سیر دیوان را میگریزاند. زرتشتیان سیر را با تكههای نان كه در آن ترید كردهاند، در مراسم پرسه با سداب به كار میبرند و بر سر سفره نیایش میگذارند. پوست سیر را هرگز در جایی نمیگذارند زیرا معتقدند از سحر هم بدتر است، به همین جهت برای كندن پوست آن ابتدا سیر را در آب میخیسانند و بعد پوستش را میكنند، همچنین معتقدند اگر پوست سیر را با پیاز گلپر و اسفند در خانه بسوزانند، به خصوص در صبح روز پنجشنبه، بویش، خانه را پاك میكند.
سركه
همانند سیر نمایانگر پاكی محیط، زدودن آلودگی و باطل كردن سحر و جادو است.
سماق
سماق نماد عشق مهر و پیوند دلها است كه بر سر سفره هفت سین نهاده میشود.
سپند (اسفند)
اسفند نیز نشانهای است از دفع چشم زخم كه در زمانهای كهن مقدس بوده، است و در مراسم نیایشی به كار می رفته است. امروزه نیز ار آن برای دفع چشم زخم و به نیت درود فرستادن برای عزیزان از دست رفته و همچنین ضد عفونی كردن محیط استفاده میشود. زرتشتیان اسفند را در خوانچه مخصوصی مینهند چراكه نشانه همه امشاسپندان و مقدسان است. اسفند همراه با كندر و دیگر خوشبوهای مخصوص آتش همیشه در خانه زرتشتیان وجود دارد و روزی 2 تا 3 بار آنها را برآتش می ریزند به خصوص در مراسم سوگواری و شادی اسفند دود كردن امری رایج است.
سكه
پول زرد و سفید در خوان نوروزی نمادی است از شهریور امشاسپند كه موكل است بر فلزات و بودن آن بر سر خوان كه موجب بركت و سرشاری كیسه است. بر سر خوان نوروزی زرتشتیان و گاه غیر زرتشتیان چیدنیهای دیگر هم نهاده میشود؛ شیرینی و نقل كه نماد شیرین كامی است؛ گلابدان پر از گلاب و همچنین سبزی خوردن، پنیر و كاهو كه طراوت و نیز زیبایی سفره را دو چندان میكند.در برخی از سفرهها آرد هم وجود دارد كه آن هم نمادی است از بركت نوروزی اما دو چیز مهم دیگر بر سر سفره هفت سین نمادین است، یكی انار و دیگری تنگ ماهی.
انار
انار از مقدس ترین درختان است كه تقدسش را همچنان تا به امروز حفظ كرده است. درخت انار به سبب رنگ سبز تند برگهایش و نیز به جهت رنگ و شكل غنچه و گل مانندش، همانند آتشدان است و همیشه مقدس بوده است. پردانگی انار نماینده بركت و باروری و رزق فراوان است و نمادی است از باروری ناهید. زرتشتیان معمولا در تاس مس پر از آب یك عدد انار هم میگذارند با این باور كه این میوه پردانه در سال جدید بركت و رزق فراوان برای خانواده به همراه داشته باشد، به ویژه انارهای خوش آب و رنگ و آبدار شهر كویری یزد كه اكثرا برای استفاده در سفرههای هفت سین در پوششی از كاه در گودالهای زمینی نگه داری می شود تا در سال نو به زیبایی سفره هفت سین بیفزاید.
ماهی
یكی دیگر از زینت دهندگان سفره هفت سین، ماهی است، اسفند ماه در برج حوت است و حوت یعنی ماهی. در هنگام نوروز برج حوت به برج حمل تحویل میگردد و از این رو نمادی از آخرین ماه سال در خوان نوروزی گذاشته میشود. علاوه بر آن ماهی یكی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است كه وظیفه اصلی نوروز را كه باروری است بر عهده دارد. خوردن سبزی پلو با ماهی نیز در شب عید از این روست و ظرف پر از آب با چند ماهی قرمز نمادیست از روزی حلال.
گل بیدمشك
گل بیدمشك نمادی است از اسپندارمذامشاسپند و گل نیز ویژه اسفند ماه است به خصوص گل بیدمشك كه از عطر خاصی نیز برخوردار است و در معطر ساختن فضای خانه نقش بسزایی دارد.
نارنج
نمادی است از گوی زمین و هنگامیكه در ظرف آبی نهاده شده باشد، نمادی است از گوی زمین در كیهان و گردش آن بر روی آب نمودار گذاشتن برجهای دوازده گانه و تحویل سال است. علاوه بر اینها بر سر سفره زرتشتیان كاسهای پر از پالوده خانگی و نیز كاسهای از خشكبار ترش مزه مانند برگه شفتالو، برگه زردآلو، آلبالو و آلوچه را كه قبلا در آب خیساندهاند، نیز میگذارند و نیز مقداری پسته، فندق، بادام زمینی و تخمه را كه قبلا خندان كرده و بو دادهاند، داخل كیسهای به نام دولك میریزند و به عنوان آجیل نوروزی بر سر سفره مینهند.
» بازگشت سوسیالیسم به قدرت
» کتاب سوزی، تسخیر و غارت كاخ مداین توسط اعراب و سرنوشت فرش بهارستان
» نامه ریچارد داوکینز به دخترش ژولیت
» ارزش پول ایران در مقاطع مختلف تاریخی
» احوال ایرانیان از دید صادق هدایت
» تاریخچـه هفـت سیـن از گذشتـه تا به امـروز
» خدا مرا ببخش...
» وصیت نامه کوروش کبیر
» علت های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان
| Design By : RoozGozar.com |
